پنجاه و هشت - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 19:25
ادمای اطرافمو نمیفهمم .. یه زمانی بهم میگفتن واااای تو اصلا دختر شوهر دوستی نمیشی اصلا احساس نداری ... و من لبخند محو رو لبام بود حالا هم بهم میگن واااای چقدر هوای شوهرتو داری و اصلا ذوق و شوق نداری ... و من لبخند محو رو لبامه نمیفهمم .. توان فهمیدنشون رو ندارم من توان ندارم .. زیر بار قرض و قسط خون...
پنجاه و هفت - تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 8:38
امشب یعنی دوشنبه به مناسبت تولد کوهنورد که یکشنبه بود رفتیم سینما کلا تو عمر نامزدیمون دوبار رفتیم سینما دوتا فیلمش افتضاح بود ، به حدی که کوهنورد گفت من دیگه سینما نمیام و منم به صبوری دعوتش کردم و تو دل خودم گفتم حق داره،هرچند که دوست دارم کوهنوردمم مثل خودم تو فضاهای هنری باشه ولی خب نیست ! زورشم...
پنجاه و پنج - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 17:06
صفحه شخصیم تو اینستا رو کامل ترکوندم ، نه عصبانی بودم نه دلیل خاصی داشت فقط حس کردم عکس گذاشتن از خوشحالیامون ، بیرون رفتنا و خوردنامون برام دیگه دلچسب نیست و حتا کسیم ازش لذت نمیره .. ترجیح دادم تو قلبمون باشه و سر رسید خاطراتمون .. خدا رو چه دیدی ... یه روزم اینجارو میبندم .. و به کل کوچ میکنیم به...
چهل و پنج - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:48
تو این مدت که از صبح قرصای جور وا جور خوردم و توی خونه موندم به نتایج خوبی رسیدم اینکه چرا زودتر ازدواج نکردم؟ و البته به این جمله هم رسیدم که " هرچی خدا خواست همان می شود "
چهل و شیش - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:48
صدای نفسهاش که منظم میشن ، به سختی دست راستمو دراز میکنم بسمت گوشی و با سختی برش میدارم ، میرم تو تلگرام تا بقیه ی صحبتای بچها رو ببینم. چشماشو باز میکنه و با ی لحنه مهربونی که خنده هم همراهشه میگه:چی میخوای از تو اون گروهات..میگم:آدم تنها به هر چیزی پناه میبره ..میگه:مگه من نیستم پیشت که احساس تنها...
چهل و هشت - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:48
دیشب اولین مهمونی افطاری من و کوهنورد بود ، توی کافه ی خواهر زادم و کل خاندان ما بودن .. گفتیم و خندیدیم ، دید و بازدید کردیم و عکس دونفره و دسته جمعی گرفتیم .. و همه برامون آرزوی خوشبختی کردن ... کت شلوار سرمه ای روسری سرمه ای
چهل و نه - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:48
تو صحن امام رضا که بودم ازش خواستم هر سال بیایم پیشش و یه دل سیر باهاش درد و دل کنیم .. بگم و بگم و اشک بریزم و بریزم .. تا حالمو خوب کنه .. من کوهنوردو بصورت غیر مستقیم از امام رضا خواستم و درست روزی که ازم خواستگاری کرد ما رفتیم پیشش تا ازش تشکر کنیم .. بگیم دمت گرمکه مارو بهم دادی.. ماهم پرووایم ...
پنجاه - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:48
این یک هفته ای که شیفت کوهنورد شب میشه اندازه یکماه برامون میگذره .. حالا روزم باشه همون هفته ای یکبار یادو بار همو میبینیم ! ولی حداقلش اینه که در طول روز باهم صحبت میکنیم.. از بلاتکلیفی بگم که هنود هیچ اقدامی درمورد عروسیمون نکردن.. ومنخیلی کمتر به کوهنورد در مورد ازدواجمون صحبت میکنم..وقتی میبینم...
پنجاه و یک - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:48
من و کوهنورد مثل قبل حرص جور نشدن عروسی رونمیخوریم ، میریزیم تو خودمونو باعث میشه دستای من تیر بکشن و سر کوهنورد هم سر دردش دایمی بشه .. چرا باید انقدر خود خواه باشیم که به قیمت از دست دادن جوونیه عزیزامون به خواسته هامون برسیم ؟
پنجاه و دو - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:48
ما بالاخره به اولین آرزوی مشترکمون رسیدیم و یه چالش بزرگ رو پشت سر گذاشتیم ، ما موفق شدیم ی خونه خووب تو یه محله های خوب تهران بخرید ، غرب نشین شدیم ، خوشحالم که صبرمون جواب داد و قدرت صبرمونو خدای مهربون بهمون داد . به قول کوهنورد بیا و از بنده نخوایم از خودش بخوایم که بی منت بهمون بده ، و منم همین...
پنجاه و سه - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:48
شهریور خیلی کش اومده برام ، از تولدم به بعد که ششم بود تا امروز انگار دوماه گذشته بهم . از شب و روز تولدم هیچی نمیگم نمیخوام باز اشکامو یادم بیاد ، فقط عید قربان به طرز عجیبی پدر کوهنورد دستشو کرد تو جیبشو سوپرایزمون کرد، بازم خداروشکر. بی صبرانه منتظریم خونه نقلی مونو تحویل بگیریم و تا بعد از محرم ...
پنجاه و چهار - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:48
سالگرد روز ِ موعود ، خیلی ساده و بدون هیچ تشریفاتی انجام شد و در حالیکه من دستمال به دست و صدای گرفته ناشی از سرماخوردگی شدید و تاریخی بودم . بعد از سه سال سرماخوردم و کل پنج شنبه و جمعه که دوم مهر میشد و خونه و زیر پتو با تب و لرز گذروندم و شنبه کوهنورد با یه کیک و هدیه اومد به خونمون .. و در سکوت ...

برچسب‌های مرتبط

پنجاه و هشتی | شفاف سازی پنجاه و هشتم | سوره پنجاه و هشتم قران | سوره پنجاه و هشتم | قسمت پنجاه و هشتم دکتر سلام | قسمت پنجاه و هشتم همه چیز انجاست | قسمت پنجاه و هشتم جومونگ | مرحله پنجاه و هشت بازی doors | اصل پنجاه و هشتم قانون اساسی | قسمت پنجاه و هشتم سریال ستایش