خرید بک لینک

امشب یعنی دوشنبه به مناسبت تولد کوهنورد که یکشنبه بود رفتیم سینما

کلا تو عمر نامزدیمون دوبار رفتیم سینما دوتا فیلمش افتضاح بود ، به حدی که کوهنورد گفت من دیگه سینما نمیام و منم به صبوری دعوتش کردم و تو دل خودم گفتم حق داره،هرچند که دوست دارم کوهنوردمم مثل خودم تو فضاهای هنری باشه ولی خب نیست ! زورشم نمیتونم کنم ،البته از انصاف نگذریم برای عکاسی کردنم وقت خیلی میزاره و تا قله قافم باهام میاد .


بعد از دیدن فیلم افتضاحی که دیدیم رفتیم کباب بناب زدیم جاتون خالی ، امشب کوهنورد مهمون من بود

ناراحتی که از خانوادش داره روز به روز بیشتر میشه تا حدی که مادر کوهنورد تماس گرفته و گفته شب بیا خونه کوهنوردم در جواب گفته با خانمم میخوایم بیرون بریم و برای تولدم منو مهمون کرده ، مادرشم گفته فردا شب ببا خونه برات تولد بگیرم بهمراه خانمت ، ولی کوهنورد قبول نکرده و هزار و یک بهونه آورده که خونشون نره...


نمیدونم ته قصه این اختلاف چی میشه فقط امیدوارم به زندگی شخصیمون صدمه ای وارد نشه.

برچسب: پنجاه و هفتمین سوره قرآن,بختک؛ پنجاه و هفت داستان ترس,سوره پنجاه و هفتم قرآن,دوازده بهمن پنجاه و هفت, نویسنده: مریم اسدیان تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 8:38

صفحه بندی