خرید بک لینک

دیگه کم کم دارم اون به اون حس مادر شدن نزدیک می شم .اذیتهای گاه و بیگاه فینگیلی شروع شده به حدی که منو راهی بیمارستان کرد و مجبورم کرد که سرم و امپول بزنم ..

یکم تغییرات هم تو اندامم حاصل شده .. سونوگرافی اول رو رفتم و طبیعی بوده و ازمایش رو هنوز نرفتم .. شاغل بودن این مشکلات نداشتن وقت رو داره دیگه ..

کوهنورد همچنان هوای من داره و به محض اینکه میرسیم خونه میگه تو برو بخواب و میدونم بچه تمام جونتو گرفته . خیلی خوشحالم که درک میکنه..

خانوادده کوهنورد از این اتفاق نه اونقدر خوشحال شدن نه ناراحت کلا خوششون نمیاد از من و کوهنورد ولی در ظاهر چیز دیگه ای نشون میدن ولی تو دلشون یه چیز دیگس .. من و کوهنورد که اصلا اهمیت نمیدیم بهشون و ماهی یکبار میریم خونشون..

خلاصه اینکه زندگی و کار و همین فینگیلی تمام وقت و جونمونو گرفته.

برچسب: هشتاد, نویسنده: مریم اسدیان تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 5:27

صفحه بندی