خرید بک لینک

مراسم عروسی من و کوهنورد درست ١٦ روز پیش برگذار شد ، اونهمه بدو بدو ها ، برو بیا ها ، استرسا ، شب نخوابیدنها ، انتخاب های وسایل خونه ، تموم شد .

اینکه اون شب مثل بقیه ی عروسا بهم خوش گذشته یا نه بماند ... فقط اینو میدونم اگه یکبار دیگه برگردم به عقب و بخوام عروسی بگیرم دقیقا همین کارارو میکنم و البته تو انتخاب ی آدمهایی که بلاهایی سر من اوردن تجدید نشر میکنم ! حالا خودمونم همچین آنتیک نیستیما ولی بااااز به مراتب قابل تحملتریم .

مادر کوهنورد از شدت هیجان تو شب عروسی ما راهی بیمارستان شد حتا عروسی دخترش هم نتونست بیاد ، شوکه شدیم ! ولی اینم گذشت ، خوبیه دنیا اینه که میگذره .

قسمت خوب ماجرای زندگی ما اینه که خونه نقلی و تازمونو هرکسی دیده کلی پسندیده ، از انتخاب کاغذ دیواری و مبلمان و فرش خوشگلمون ، اشپزخونه مدرن و اتاق خواب پر از ارامشمون ، کل خونه به سلیقه ی منه و هرکسی بهمون میگه زن و شوهر خوش سلیقه ، کوهنورد متذکر میشه که همه ی خونه انتخاب خانم کوهنورده..و تعریف و تمجیداشون دوبرابر میشه . و البته منم بعد از جمله کوهنورد میگم شما هم خوش سلیقه ای .. فقط وقت نداشتی بامن بیای خرید .

القصه با وجود تمام اذیت ها و فشارهایی که منو کوهنورد تحمل کردیم چه خوب چه بد ، زندگیمون شروع شد .

برچسب: نویسنده: مریم اسدیان تاريخ: سه شنبه 19 بهمن 1395 ساعت: 6:53

صفحه بندی